أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

325

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

شاد شدند و داود را دعا كردند ، چون با شهر آمدند داود طالوت را گفت : وفا كن بدان وعدهء كه مرا دادهء ، طالوت گفت : تو مىخواهى كه دختر ملك را به حكم خود كنى بى - صداقى ، گفت : تو بر صداق شرط نكردى پيش از كشتن جالوت ، و من چيزى ندارم كه بصداق دختر تو دهم ، طالوت گفت : من از تو چيزى نميخواهم كه تو ندارى ، تو مرد كارزارى ما را درين كوهستان « 1 » دشمنانى هستند اغلف يعنى ختنه ناكرده ، چون دويست مرد از ايشان بكشى و علامت غلفهء ايشان پيش من آرى من دختر به تو دهم او بيامد و به آن جا رفت و از ايشان هر كرا مىيافت ميكشت و غلفهء ايشان با رشته ميكرد تا تمامى دويست مرد را بكشت و نشان با پيش طالوت آورد طالوت دختر به او داد و انگشترى ملك در دست او كرد و داود بر سرير بنشست و بعدل مشغول شد و مردم برو اقبال كردند و به او مايل شدند . [ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ ] و خداى تعالى او را ملك و حكمت داد پادشاهى و نبوّت و او از فرزندان يهودا بن يعقوب بن اسحاق بود و بياموخت او را از آنچه خواست از صنعت زره كردن چنان كه گفت : « وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ » گفتند : هر روزى درعى بپرداختى و بمبلغى بفروختى تا از آنجا مالى عظيم جمع كرد و گفته‌اند : زبان مرغانست كه به دو آموخت و زبور و آواز خوش كه حق تعالى كس را چنان نداده بود كه چون او در زبور خواندن آمدى وحوش و سباع پيرامن صومعهء او باستادندى و مرغان در هوا بر بالاى سر او باستادندى تا چنان كه اگر كسى ايشان را بدست بگرفتى بىخبر بودندى و آواز او اگر به آب روان و بباد رسيدى باستادندى از رفتن و جستن . ضحاك از عبد الله عباس گويد كه : مراد آن سلسله است كه خداى تعالى از براى او از آسمان فروگذاشت روز حكم او چون در هوا حادثهء پديد آمدى آن سلسله بجنبيدى و آواز كردى داود خبر يافتى از آن حادثه و سر اين سلسله بمجرّه پيوسته بود و آخرش به بالاى سر داود بودى بقامت مردى ، قوّت و احكامش قوّت آهن بود و رنگش رنگ آتش بود و حلقه‌هايش گرد بود مفصّل بجواهر و مسمّر بقضيبهاى « 2 » لؤلؤتر هيچ

--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « كوهستاد » بدال در آخر كلمه بجاى نون . ( 2 ) - در ابو الفتوح : « بفصهاى » .